أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
103
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
منع نكردند خدايان ايشان هلاكت را از ايشان ؟ ! آنگه گفت : [ بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ ] نه كه گم شدند ازيشان معبودان ايشان و آن افك و دروغ ايشان بود و عبادت آلهه ثمرهء كذب و افتراء ايشان بود . [ سوره الأحقاف ( 46 ) : آيات 29 تا 32 ] وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ ( 29 ) قالُوا يا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ ( 30 ) يا قَوْمَنا أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُجِرْكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ ( 31 ) وَ مَنْ لا يُجِبْ داعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَ لَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءُ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ( 32 ) مفسّران گفتند : چون ابو طالب با جوار رحمت ايزدى رفت رسول ( ص ) در مكّه بىيار و ياور ماند برخاست و روى بطايف نهاد تا از بنى ثقيف طلب نصرت كند بر قريش ، چون بطايف رسيد « 1 » بمجمع ايشان آمد و ايشان را سه رئيس بود كه سه برادر بودند عبد ياليل و مسعود و حبيب بنو عمرو بن عمير « 2 » و بنزديك ايشان بنشست و با خدا ايشان را دعوت كرد و از ايشان نصرت خواست يكى ازيشان گفت : او بدر خانهء كعبه آويخته باد اگر خداى ترا فرستاده است بپيغمبرى ، و ديگرى گفت : خداى كسى ديگر را نمىيافت كه بپيغمبرى فرستد جز تو ، سيّم « 3 » گفت : اين حال از دو بيرون نيست يا درين دعوى راستگوئى يا دروغ زن ، اگر راستگوئى منزلت تو بيش از آنست كه ما را با تو سخن شايد گفتن و سؤال و جواب كردن و اگر دروغزنى ما را روا نباشد كه با تو سخن گوئيم رسول از برايشان برخاست و گفت : اكنون يك كار كنيد : اين حال بر من پوشيده داريد و بر كس نگوئيد تا قوم من بر من دليرتر نشوند اجابت نكردند و آن سخن افشا كردند سفيهان و كودكان را بدنبال او در نهادند تا بانگ بر آوردند و در قفاى
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) در اينجا : « محمّد بن كعب القرظى ( ره ) گفت : چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بطايف رسيد » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و زنى قريشى زن يكى از ايشان بود از بنى جمح » ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « سه ديگر » .